
بازیکنان من بایدباقلب وروح شان بازی کنند،هرچه دارند،بایدارائه دهند
وبه این خاطربه آنهااحترام می گذارم.امسال فکرمی کردم تمام ابزارپیشرفت
راداریم،اماچنین نبود حتماجایی اشکال داردواین برایم بسیارتلخ بود.
اینک همه ازواقعهءحذفمان درمرحله ای که بردازآنمان بودوتنهابا اختلاف ۶امتیازدر
مجموع دوبازی ناراحتیم وبایدبگویم که نتیجه برایم قانع کننده نیست،ماهرچندکه
درکل خیلی بهترازپارسال بودیم امابه نتیجه نرسیدیم واین امربه مامی گویدیک
جای کارمان ایرادداشته است.آیابه جزاین است؟![]()
بنابراین بایدبرنامه ریزی کنیم تاکاستیهارفع شودونقاط قوت به جای آن بنشیند.
سخنرانی بالادرجلسه ای گرم درباشگاه توسط خانم مربی ایرادشدهرچنداینها
چکیده ای ازصحبتهایشان است وهمش کامل ننوشتم
درکل برنامهءدقیق برای همه بازیکنان روشن شدوهیچ جای شبه باقی نماند.
اماهنوزیه بازیکن هست که نتونسته بااین نتیجهءبدست اومده کناربیاد وهنوز
هم خودشو مقصرمی دونه،اون افسرده ترازاونی که بتونه بانیروی کافی تمرینهارو
ازسربگیره .
یحتمل مامی میریم.
![]()
میخواهم...
توان آنرا داشته باشم که ادامه دهم .
اگر زمانه بر وفق مرادم نگشت ،از نو آغاز کنم .
انسان اززمانی که چشم بازمی کند،دردنیایی پرازشلوغی
زندگی می کند.دنیایی که درهردقیقه۱۶۰نوزادمتولدمی شود.
دردنیایی که انسان با قطع درختان،افزایش مصرف موادزیرزمینی،
قطع درختان وآلودگی هواموجب ازبین رفتنش می شویم ودرنهایت
باعث ازبین رفتن انسان.
دردنیایی که هرروزاتفاقاتی ازقبیل اختراع یااکتشاف تازه،متولدشدن
فرزندی،ازبین رفتن کسی باعث خوشحالی یاناراحتی افرادمی شود.
دردنیایی که مردم آن می توانندباهم دوست باسندامانیستند.
وقتی که ماتوجهی به اطرافمان نداریم،وبرایمان مهم نیست چه
برسردنیایی می آوریم که بدون آن هیچ نداریم چطورمی توانیم
درآرامش زندگی کنیم؟
کرهءخاکی دوستت دارم
پروردگارا:
به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمی توانم تغيير دهم
دليری ده تا تغيير دهم آنچه را كه می توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند!
جبران خلیل جبران:
بهترین بخشی را در هر فرد جست وجو کن و این را به او بگو.
همه ما به چنین محرکی نیازمندیم، هر بار که از کار من ستایش
می شود، فروتن تر می گردم چون احساس نادیده گرفته شدن
یا ناخوشایند بودن نمی کنم. 

اینهم برای
فرشته عزیزم که منویادخودش می ندازه،وهمیشه
دانه های دلش پیداست.
من اناری رامی کنم دانه به دل می گویم،
خوب بوداین مردم دانه های دلشان پیدابود
می پرددرچشمم آب انار
...
![]()
من درکوچه پس کوچهءدلم گم شده ام، احتیاج دارم کمی ازخودم
دوربشم ،تنهاباشم بدون خودم.

توان ازدست رفته ام راکم کم دارم بازمی یابم امامثل اینکه
نمی خواهندمن حتی یک روزبدون فکرباشم فقط یک روزبدون
هیچ دغدغه خاطری به خاطراتم فکرکنم.
همه درحق من باکمال خودخواهی بدمی کنندو بعدمی خواهند
بزرگوارانه آنهاراببخشم.آیااین توقع زیادی نیست؟
من محکومم هیچگاه حتی به اقتضای انسان بودن هم اشتباه
کوچکی نکنم خدایااینجاست که بایدجملهءخودم بگم:"یامنوبکش
یاراحتم کن."
بگذاریدبه این فکرکنم چطورمی توانم دراین شهرکوچک باخوشیهای
خودم دلخوش باشم.دلخوش به اینکه باماشین جدیدم رفیقم ذوق زده
کنم هرچندکه به من نیامده که چیزی راپنهان کنم.
می خواهم دست دخترکوچولوم بگیرم وبه دنیابخندیم،اوقوطی
نوشابه وقمقمه اش راروی میز مغازه دار می کوبدوباآخرین قدرت
فریادمی زند:"جیش"طوری که فروشنده باچشمان گردبه او نگاه
می کندوهردوباسرعت ازمغازه بیرون می دویم...
می خواهم بارفیقم یکروزتمام ازصبح تاشب پنهان شویم وهردو
دورازهیاهوازخاطرات گذشته وکارهای آینده مان صحبت کنیم .

می خواهم بازبه بی تجربگی بازیکنانم بخندم وبه ترسی که
هنگام بازی بسکتبال تصمیم به لی آپ(سه گام)دارندومن توپشان
رابلوکه می کنم ومی گویم:"تاوقتی که جلوی من گل نزنیدبازیکن
نمی شوید"
وتمام دلخوشیم رابه این معطوف کنم تاخانواده ای سالم داشته
باشم وبارفیقم هزارراه نرفته راتجربه کنم.
دلم می خواهدهنگام ظهربارنگ فیروزه ای دریاهمه چیزراقشنگ
ترببینم.
واینکه چطورمی توانم شاگردانی قدرشناس وباعزت نفس تربیت کنم
که گوهروجودی خودرابه روابط ناپایدارهمراه بانیرنگ نفروشند.وبرای
آینده ای محکم وپرتوان برنامه ریزی کنندونه فقط درزمین بازی بلکه
درزندگی هم پیروزباشند.

ازاول تابستون تاحالاانگشت پام هم باآب دریانخورده بود،امروزمامان
نمونه
بودم به پیشنهادرفیقم دخترم بردم دریاتادل سیری آب بازی کنه ولذت ببره،اون توی دریابازی
می کردومن اطوکشیده
نشستهبودم ونگاهش می کردم
ازش خواستم که دیگه کافیه
امااون هنوزدوست داشت توی آب بمونه برای همین رفتم
جلووازموج شکنی که بخاطرجلبک لیزشده بودرفتم پایین
تاکمکش کنم وازآب بیارمش بیرون

که نفهمیدم چطورشدفقط وقتی متوجه شدم که خیس خیس
وجلبکی دردریا افتاده بودم مطمئنم که یک چرخ توی هوا زدم و
باصورت توی آب افتادم،رفیقم ازتعجب فقط نگاهم می کردودختر
کوچولوم ریسه رفته بودازخنده
،امامن هیچ توجهی به اطراف نداشتموچون تجربهءتلخ گم کردن دستبند نازنینم درآب داشتم ازترس تکرار
اون خاطره به سراغ دستبندم رفتم که خداروشکرسرجایش بود
وبجزمن همه چیزروبه راه بود.خیس سوارماشین شدیم ورفتیم
خونه به دخترم ورفیقم خوش گذشته بودوکاملاراضی بودن،من هم
دوشی گرفتم و تازه فهمیدم چی برمن گذشته چندجای بدنم کبود
شده بودوساق پام خراشیده شده بودوآثارکوفتگی راحس می کردم.

مدتهاست آنقدردرزمین بسکتبال زمین خورده ام که حتی شکستن

مچ پاودستم اهمیت چندانی نداردوبیرون زمین هم یادگرفته ام که
حین زمین خوردن چطورازخودم مراقبت کنم که کمترآسیب ببینم
امروزهرکس جایم بوددماغش راازدست داده بود.همهءاینهارااز
بسکتبال دارم امابازراضی نیستم
،امسال بازیکنان من ازپارسالبهتربودن خوشحالم که اونهابازیکنای جوونی هستن که همهءبسکتبال
بهشون یاددادم،اونها امسال ازتیم اکسیزن شیراز وتیم صدراشیرازبا
کفایت بردن ولی ازتیم خوزستان وشهرکردباختن درحالیکه اگه بیشتر
همت کرده بودن مطمئنم که از اینهاهم برنده می شدن،تیم امسال
من به قول هیئت داوران ازپارسال به مراتب بهتربود،امامن راضی
نیستم من قوی ترازاین هستم که باخت قبول کنم بایدبازیکنانم
هم مثل من باشن.
ازروزی که ازشهرکردبرگشتم همه چیزبه نظرم منفی میآد،هیچ چیزبرام قشنگ نیست نه مثبت نگاه می کنم نه
نیمه پرلیوان می بینم فکرهای عجیبی توی کله امه که هنوزهیچ
کدوم عملی نکردم،زمین خوردن امروزم باعث شدکمی به خودم بیام
وبه گذشته هافکرنکنم وافسوسش رانخورم،این افتادن به من گفت
که هرچه تمیزواطوکشیده بالا بروم بازبایدپایین بیایم.
مدیرباشگاهم جناب مهندس وطن دوست مدیرکلیه کارخانه های
پلیمر،به عنوان مدیرنمونه درکل ایران انتخاب شده وازریئس جمهورلوح
افتخارگرفته من نیزبه عنوان مربی تیم بسکتبال پلیمربه ایشان
تبریک عرض نموده وامیدوارم همیشه سالم وموفق باشند،و
وجودشان باعث افتخارماست.

خیلی وقتهاآدماوقتی مسوولیتی بدست می گیرن خودشون نشون
میدن
من ترجیح میدم همون number14اخمووبداخلاق باشم
که پاش هم که بیافته تاآخرش پشت هم تیمی هام می ایستم ،
من عاشق مربیم هستم ،اون توکارش جدیه امامی دونم قلبی
پرازخوبی داره،اون هیچوقت فیلم بازی نمی کنه و همیشه به
خودش سخت میگیره که به بازیکناش نمی گیره.
نمی دونم چطوربعضی هامی تونن اینقدربی انصاف باشن که همه
راحتی برای خودشون بخوان ؟یعنی کاپیتان یامربی بودن یه تیم
ورزشی بایدباعث بشه که دیگران ازآدم متنفربشن؟
ازخدامی خوام هیچوقت من بندهءحقیرخودشوبه نقطه ای
نرسونه که بخوام بخاطرموقعیتم دیگران ازم آزرده کنم.
وخوشحالم که بازیکنان تیم بااردویی که رفتن قدرمربی
خودشونوفهمیدن.
هدیه میگه:هیچکس خانم مربی نمیشه کمکم کنید.
همهءاینهاتجربه است شایدالان سخت باشه امادرآینده
اونهاروقوی می کنه.
![]()
میخواهم...
توان آنرا داشته باشم که ادامه دهم .
اگر زمانه بر وفق مرادم نگشت ،از نو آغاز کنم .
زیبایی را ببینم ، هنگامی که دیگران ناتوان از دیدن آنند .
می خواهم...
امید رویایی نو داشته باشم و شکیبا،
تا رویاهایم همچنان ادامه یابد .
مادرم سنگ صبور دل ما پدرم در همه حال کارگشاست![]()
پدرم حاکم پيمان و وفاست![]()
مادرم موی سپيد کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست![]()
من خودم هستم مثل همیشه تنهایی،تنهاتوی اتاقم دوباره
چشماموروی هم می ذارم یکباردیگه صحنه آخربرام تکرارشد،
همه جوری درستش کردم هرطوری که به موفقیت ختم می شد
رارفتم امادرخواب...
خیلی جالب بود،امروزیه20دقیقه ویه15دقیقه سخنرانی کردم،
تمام صحبت هایی که بایدمی گفتم.20دقیقه راباآرامش و15دقیقه
راباخشونت تمام گوشزدکردم حتی لازم شدتهدیدکنم اینکاروبر
خلاف میلم انجام دادم،وبعدازنیم ساعت متوجه شدم کارم
درست بوده وتاییدی برکارم گرفتم.
دلم می خوادبرای مدتی ازهمه چیزدورباشم،صدای ضبط
می شنوم ودفترم نگاه می کنم همه وهمه نشان ازاین
هستندکه بایدمدتی باخودم تنهاباشم تانیروی ازدست
رفته ام دوباره برگرده.






